21.02.10 | مقاله | آرامش دوستدار
چگونه چاه را واژگون كنیم؟
كلیت فرهنگی ما را جریان دینی میسازد و ما از آن زاده و برآمدهایم. به همین جهت نیز در برابرش بیسلاحیم. به همین جهت نیز خفت و مذلتی نیست كه حكومت اسلامی كنونی به هر عنوان ممكن بر سر ما «ایرانیان» نیاورده باشد و نتواند بیاورد. ورنه چگونه ممكن است حكومتی چنین در تجاوز و تعدی خود دریده باشد كه به كشتار مردم مباهات كند یا آنان را به شهید ساختنشان مفتخر سازد؟
ادامه...
01.12.09 | مقاله | آرامش دوستدار
يادداشتی بر حوادث ايران
مردمی که چوب خودبينیها و سردمداریهای سياسی ما را خوردهاند و در نتيجهی آن امروز فاقد هرگونه سازمان و تشکيلات و هيات رهبریاند، نمیتوانند و مجاز نيستند هيچ فرصتی را برای مقابله با حکومتی زورگو از دست بدهند. اين نظر که هر ملتی لايق دولتاش است، تشخيصی که ملت را مسئول میداند، نادرست است و به کار بخور نيست. نسل کنونی نمیتواند لايق دولتی باشد که مسئول پديداریاش نسل پيشين بوده است، نسلی که چه در ايران و چه در خارج، همه جا هست، منتها «گمنام و حتا بینفوس»، با اينکه هر مجله، ماهنامه وگاهنامه و هر سايت اينترنتی از مقالههای پر نام و نشان افراد آن انباشته است.
ادامه...
14.11.09 | مقاله | آرامش دوستدار
چرا و چگونه شناخت هنجاری میشود
ناپرسایی چنان قرنها در ما درونگین و نیرومند شده که رفتاری طبیعیتر از آن نمیشناسیم. از اینرو پرسش است که ما آن را مخل و غیرطبیعی احساس میکنیم و بیش از هر چیز دیگر میتوانست «کمر فکری» ما را بشکند و نفس ذهنیمان را ببرد. ما در ناپرسایی دیدهایم، شنیدهایم، گفتهایم و بویژه حتا «پرسیدهایم». این مخرج مشترک، زادگاه و زیستگاه حیاتی در رویداد تاریخی ما بوده و مانده است.
ادامه...
23.10.09 | مقاله | آرامش دوستدار
پرسایی و رهنمود ـ دشمنان مادرزاد یکدیگر
افاضات «باکرهی» عبدالکریم سروش کتابخوانها را بههیجان میآورد. سیچهل سال پیش همین اثر را سخنان نادانپسند جلال آلاحمد داشتند. عبدالکریم سروش میخواهد دین را علمی کند، یعنی جامهی استدلالی نو بر تن اوهام سختجان موروثی بدوزد. جلال آلاحمد میخواست علم را دینی کند، یعنی علم را در شوریدگیهای سیاسی ایمانیاش تا حد دانستهها و خردمندیهای اکابری واکاهاند. وجه مشترکشان این بود و هست که هر دو، در چنگ دین گرفتار و بیگانه با علم، پینمیبردند که نه دین علمی میشود و نه علم دینی.
ادامه...
24.09.09 | مقاله | آرامش دوستدار
نقبی به زیرفرهنگ میهندوستی
این که ما نمیتوانیم با قدمای خودمان حتا از دور دست و پنجه نرم کنیم در وهلهی اول و آخر بیجانی ما را میرساند، نه زور آنها را. این، موجب افتخار ما و آنهاست یا مایهی ننگ و سرافکندگی هردومان؟ در واقع انبارداری و آمارگیری فرهنگی با هیاهو و غوغای بسیار شده است حرفه و فعالیت معنوی ما. نام این کبادهکشیهای توخالی و نمایشهای پهلوان پنبهای را گذاشتهایم فرهنگدوستی و «میهنپرستی»!
ادامه...
|
|