جامعه‌ی ما و هنرمندانش

15.06.08 | آرامش دوستدار


فیلم ایرانی یکی از مهمترین سرگرمی‌های ایرانیان است. گاه مردم با دیدن آن بار زندگانی خود را برای یکی دو ساعت سبکتر می‌کنند، گاه در فیلمی نشانه‌ای از متزلزل‌شدن حکومـت و روشدن دستش را می‌بینند. چنین است که مردم فیلم سانسور شده‌ی «مارمولک» را می‌بینند و کیف می‌کنند، چون در آن فیلم دزدی می‌تواند در لباس آخوندی از زندان بگریزد و از این حرفه‌ی روحانی بیش از دزدی پول درآورد، بی‌آنکه در معرض خطر دستگیرشدن باشد. این فیلم اگرچه در حد کمدی‌های سطحی ما خنده‌دار هم هست، اما از سـوی دیگر با همین‌گونه لودگی‌ها و زرنگی‌های قهرمان فیلم، از سی‌ سال جنایت روحانیان اسلامی وسیله‌ی سرگرمی و تفریح برای همان مردمی درست می‌کند که قربانی آن جنایت‌اند. خیالی از این خام‌تر و ساده‌لوحانه‌تر نمی‌‌شود که نمایش چنین فیلمی دال بر ضعف حکومت است. حقیقت این است که حکومت اسلامی با این شامورتی‌‌بازی متکی به قهر که شامل هر اقدام ممکن بوده و هست، چنان عنان اقتدار را در سراسر کشور به‌چنگ گرفته که بیمی از اینگونه تئاترهای روحوضی ندارد که موجب خنده‌ی خودش و مردم باهم می‌شوند.
باید این را دریافت که آنچه به حکومت اسلامی در شکل‌ها و موضع‌های قدرتش زیان نمی‌رساند، او را نیرومندتر می‌سازد. مردم با فیلم «مارمولک» دق‌دلی ‌شان را با خنده خالی می‌کنند. این از تراکم فشار درونی مردمی که از تنگناهای زندگی روزمره به‌ستوه می‌آیند می‌کاهد. ایـن فیلم یا مشابه‌اش را درست می‌کنند و در اختیار مردم می‌گذارند تا یکی دو ساعت نابسامانی‌هاشان را فراموش نمایند. و چه‌بسا هم در رؤیاها و آرزوهاشان روزنه‌ای در این گونه فیلم ببینند همچون نشانه‌ی بازشدن افقی از آینده. سانسور بخش‌هایی از این فیلم یا مشابه‌اش بر شدت حدسیات توهم‌انگیز می‌افزاید. تأثیر این مُسکن که تمام شد، مُسکن بعدی به‌جایش می‌‌آید. اشاره به فیلمسازی از یکسو می‌خواهد سقوط سطح فرهنگی را نزد ما نشان دهد، و از سوی دیگر آنکه چگونه امر به خود هنرمندان، اعم از فیلمساز و نویسنده، مشتبه می‌شود، بویژه وقتی به اروپا می‌آیند و علناً مورد استقبال ایرانیان قرار می‌گیرند، و بعد در پاسخ خبرنگاران ساده‌بین اروپایی، اظهار فضل‌هایی می‌کنند که آنها را خبرنگاران خارجی بیشتر حمل بر نادانستگی‌های خود می‌نمایند تا بر جهالت کارگردانی که میانگین تیراژ کتاب‌های منتشرشده در کشور هفتاد میلیونی‌اش از هزارتا تجاوز نمی‌کند.
این چکیده‌ای‌ست از نوعی فعالیت هنری ما در داخل ایران و تصورات نادرستی که در ما برمی‌انگیزند. اما معنایش طبیعتاً این نیست کـه ما ایرانیان مقیم خارج دست‌آوردهای فرهنگی بهتری داشته‌ایم. به احتمال قوی برعکس آن بـوده است. بویژه اگر شرایط داخل و خارج را با هم مقایسه نماییم، وضع ما به‌مراتب از وضع داخلی‌ها رقت‌انگیزتر می‌شود. و این نشانه‌ی تن‌آسایی ذهنی عملاً بهترین گواه برای میانمایگی عمومی ما ایرانیان است. در این سه‌دهه ما انتلکتوئل‌های خارج‌نشین نشان نداده‌ایم که کار چندان در خوری از ما برمی‌آید. اما این ارزش منفی ما را داخلی‌ها نباید حمل بر ارزش خودشان کنند. بلکه برعکس: هـر نویسنده، هر رمان‌نویس، هر فیلمبردار، هر نقاش و هر پژوهشگری در داخل باید بداند که او و ما همکاران هم‌میهنش در خارج از یک خمیره‌ایم، و نیز این را که نسبت به فشار و محدودیت شـرایط محیـط، عرصـه‌ی عمل او تنگ و راه هایش به همین نسبت مسدود می‌شوند: کسی که در یک اسطبل و بدون مربی، یا حتا با مربی، سواری آموخته البته کاری انجام داده است، اما مجاز نیست از این نظر خود را در ردیـف چابک‌سواری بداند که سواری را در کوه و دشت آموخته و در چوگان‌زدن ماهر است. در عین‌حال بی ‌نصیب‌ماندن از اینگونه امکانات نباید مایه‌ی حسرت برای ایرانیان داخلی شود، چون بی ‌اساسی آن را ما هم‌میهنان «چابک‌سـوار» و «چوگان‌زن» آنان در خارج ثابت کرده‌ایم. آنچـه در ایران به‌دست ما ساخته و نوشته می‌شود عموماً در سطح می‌ماند. آنچه در خارج از ایران توسط ما گفته و نوشته می‌‌شود عموماً سطحی است.



©aramesh-dustdar.com
استفاده از مطالب این سایت، تنها با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز است