گزین‌سخن‌هایی از آرامش دوستدار

26.04.08 |


•‌ ظلمت هر اعتقادی، حقیقت هر اعتقاد است. حقیقت بدین معنا آن ناپرسیده و نادانسته‌ای است که با احاطه‌ی درونی‌اش بر ما فرهنگی می‌شود، یعنی احساس جمعی را تسخیر می‌کند و شالوده‌ی اعتقاد را می‌ریزد.

•‌ ژرف‌ترین پرسش‌ها آن‌هایی هستند که هماره از نو بر پاسخ‌ها چیره گشته‌اند.

•‌ بینش دینی به مرگ قطعی خواهد مرد به محض اینکه نیروی پرسش واقعی در درون آن آزاد گردد.

•‌ در پندار دینی، اندیشه ناشی از تفکر نیست تا بتواند درست یا نادرست باشد، بلکه متاثر از شهود بر قدسی و الهام از اوست.

•‌ تفکر و دانش ناظر بر آدمی و جهان است، اما تصوف رویگردانی دینی اسلام از تفکر و دانش است و عرفای ما به اعراض از فلسفه و دانش همیشه مباهات کرده‌اند.

•‌ مشکل تاریخی همیشه راه حل تاریخی می‌خواهد و راه ‌حل تاریخی فقط با آگاه شدن نسبت به مناسبات و علل و انگیزه‌ی رویدادها به دست می‌آید.

•‌ زایش و پرورش نو یعنی خود را آگاهانه و مدام از مادر پیرامونی که همیشه بر آن است ما را در دامن گرمش اسیر نگهدارد دور ساختن و در این دوری از او به استقلال اندیشه و رفتار رسیدن.

•‌ دینخویی یعنی آن رفتاری که امور را بدون پرسش و دانش می‌فهمد و هرگونه خودکاوی و خودنگری را غیرممکن می‌کند.

•‌ روزمرگی یعنی همگانگی تکراری و چیره بر فکر و ذکر آدمی، یعنی یکنواختی زیستی گاه به ظاهر متنوع که از جای خویش تکان نمی‌خورد.

•‌ روشنفکری یعنی درهم شکستن سلطه‌ی دینخویی و روزمرگی.

•‌ روشنفکر موجودی‌ست همیشه ناتمام که باید هستی خویش را در تمایزش از دیگران و ناهمسانی‌اش با همگان همیشه از نو بسازد و از آن دفاع کند.

•‌ یک امر فقط در آگاهی یافتن به آن و رویاروی ماندن با آن می‌تواند شکل مساله به خودگیرد و اندیشیدن ما را برانگیزد.

•‌ من اسلامی در همه‌ی سوی‌های درونی و برونی خود محکوم خدا و رسول اوست. چنین «موجودی»، چون آزاد نیست، نه فقط در نهاد خود ممنوع‌التفکر است، بلکه اساسا تفکر نمی‌شناسد.



©aramesh-dustdar.com
استفاده از مطالب این سایت، تنها با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز است