دين عرفانی و نيستی

01.05.09 | آرامش دوستدار


برحسب اينكه در دين جهانی رابطه با قدسی فردی‌تر و بيواسطه‌تر باشد يا نه و در نتيجه فرد در چنين رابطه‌ای از تعاون جمعی يا كمك ميانجی فارغ تر بماند يا نماند، دين جهانی در دو هيأت ساختی خود متمايز می‌گردد. هيأت ساختی نخست عرفانی است و هيأت ساختی دوم پيامبری. دين عرفانی به سبب نفی واسطه در رابطه با قدسی، دينی كاملاً فردی است و هرگونه امر جمعی يا غيرجمعی را كه بخواهد واسطه‌ی او با قدسی باشد نفی می‌كند. از اينرو عرفان در ساخت درونی خود مطلقاً غيراجتماعی است. گوشه گيری و پرهيز عرفا از مباشرت در امور، نمودار همين است. دين عرفانی اراده و كشش حياتی را وابستگی به امور می‌داند و وابستگی به امور را مانع وصال قدسی، وصالی که غايت حيات عرفانی است. بدين گونه عرفان چون اراده و كشش حياتی را سرچشمه‌ی نگونبختی وجودی انسان می‌پندارد، آن را نفی می‌كند و مآلاً انقطاع نهايی از دنيا را به عنوان راه وصول به قدسی در نيستی، يعنی در نفی و رفع فرديت می‌بيند.

بنابراين فرديت از يكسو تعلق به جهان است و تعلق به جهان ذاتا حائل ميان من و قدسی و از سوی ديگر خويشتن من كه منشأ بروز تعلقات باشد. فرديت به معنی اول، جنبه‌ی فعلی، يعنی جنبه‌ی تحقق يافته‌ی برونی آن است و به معنای دوم جنبه‌ی بالقوه، يعنی قابليت درونی آن. بدين ترتيب می‌توان قطع رابطه با برون را، كه هماره با مقاومت درونی روبروست، رفع فرديت برونی خواند و كشتن اميال و سوائق را رفع فرديت درونی.

مثلاً هرگاه كسی اشتهای خود را مهار كند تا كم بخورد، فرديت برونی خود را به طور نسبی نفی كرده است و هرگاه اشتهای خود را از بين برد، فرديت درونی خود را. يك نتيجه‌ی ضروری بينش عرفانی بر اساس نفی فرديت، مغايرت ذاتی آن با ترويج و اشاعه است، چه ترويج و اشاعه مستلزم ايجاد ارتباط با ديگری به عنوان جمع يا فرد است و اين ارتباط با ديگری به هر صورت و هيأتی كه باشد موجب تعلق می‌گردد‌، يعنی درست آن چيزی است كه فرديت را در جنبه‌ی برونی اش متحقق می‌سازد و مانع وصال قدسی می‌گردد.



©aramesh-dustdar.com
استفاده از مطالب این سایت، تنها با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز است